تبليغاتX
نور هدایت مسجد مقدس جمکران

نور هدایت

عقاید اهل تشیع و جانشینی رسول اکرم (ص) - عقاید تشیع و منابع کتب اهل تسنن

تصويري ناياب از مزار مطهر پيامبر اكرم (ص) در مدينه منوره


http://www.eteghadat.com/forum/forum-f34/topic-t10625.html#p41888

+ نوشته شده در  90/06/08ساعت   توسط علی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله طیبین الطاهرین




گروهى از شاگردان امام صادق عليه السلام از جمله هشام در محضر آن حضرت بودند، امام به هشام رو كرد و فرمود:
مناظره اى كه بين تو و عمر و بن عبيد واقع شده براى ما بيان كن !
هشام : فدايت شوم من شما را خيلى بزرگ مى دانم و از سخن گفتن در حضور شما حيا مى كنم ، زيرا زبانم در محضر شما توان سخن گفتن را ندارد!
امام : هر وقت ما دستور داديم شما اطاعت كنيد.
هشام : به من اطلاع دادند كه عمروبن عبيد روزها در مسجد بصره با شاگردانش مى نشيند و پيرامون (امامت و رهبرى بحث و گفتگو مى كند و عقيده شيعه را در مساءله امامت بى اساس مى داند).
اين خبر براى من خيلى سنگين بود. به اين جهت از كوفه حركت كرده ، روز جمعه وارد بصره شدم و به مسجد رفتم . ديدم عمروبن عبيد در مسجد نشسته و گروه زيادى گرداگرد او حلقه زده بودند و از او پرسشهايى مى كردند و او هم پاسخ مى گفت .
من هم در آخر جمعيت ميان حاضران نشستم . آنگاه رو به عمرو كرده ، گفتم :
اى مرد دانشمند! من مرد غريبى هستم ، آيا اجازه مى دهى از شما سواءلى كنم ؟ عمرو گفت :
آرى ! هر چه مى خواهى بپرس .
گفتم :
آيا شما چشم دارى ؟
گفت : اين چه پرسشى است مطرح مى كنى ، مگر نمى بينى كه چشم دارم ديگر چرا مى پرسى ؟
گفتم پرسشهاى من از همين نوع است ؟
گفت : گرچه پرسشهاى تو بى فايده و احمقانه است ولى هر چه دلت مى خواهد بپرس !
گفتم : آيا شما چشم دارى ؟
گفت : آرى !
- با چشم چه كار مى كنى ؟
- ديدنيها را مى بينم و رنگ و نوع آنها را تشخيص مى دهم .
- آيا بينى دارى ؟
- آرى !
- با آن چه مى كنى ؟
- با آن بوها را استشمام كرده و بوى خوب و بد را تميز مى دهم .
- زبان هم دارى ؟
- آرى !
- با آن چه كارى انجام مى دهى ؟
- با آن حرف مى زنم ، طعم غذاها را تشخيص مى دهم .
- آيا گوش هم دارى ؟
- آرى ؟
- با آن چه مى كنى ؟
- با آن صداها را مى شنوم و از يكديگر تميز مى دهم .
- آيا دست هم دارى ؟
- آرى !
- با آن چه مى كنى ؟
- با دست كار مى كنم .
- آيا قلب (مركز ادراكات ) هم دارى ؟
- آرى !
- با قلب چه نفعى مى برى ؟
- چنانچه اعضا و جوارح ديگر من دچار خطا و اشتباه شود، قلب اشتباه و خطا را از آنها برطرف مى سازد.
- آيا اعضا از قلب بى نياز نيست ؟
- نه ، هرگز.
- اگر اعضا بدن صحيح و سالم باشند، چه نيازى به قلب دارند؟
- اعضاء بدن هرگاه در آنچه مى بويد يا مى بيند يا مى شنود يا مى چشد، شك و ترديد كنند فورا به قلب (مركز ادراكات ) مراجعه مى كنند تا ترديدشان برطرف شده يقين حاصل كنند.
- بنابراين خداوند قلب را براى رفع شك و ترديد قرار داده است .
- آرى !
- اى مرد عالم ! هنگامى كه خداوند براى تنظيم اداره امور كشور كوچك تن تو، رهبرى به نام قلب قرار داده تا صحيح را از باطل تشخيص دهد و ترديد را از آنان برطرف سازد، چگونه ممكن است خداى مهربان پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آن همه بندگان خود را بدون رهبر وابگذارد، تا در شك حيرت به سربرند و امام و راهنمايى قرار ندهد تا در موارد مختلف به او مراجعه كنند و در نتيجه به انحراف و نابودى كشيده شوند!؟ هشام مى گويد:

در اين وقت ((عمرو)) ساكت شد ديگر نتوانست پاسخى بگويد.

----

عمرو بن عبيد در عصر امام صادق عليه السلام ، از بزرگان و اساتيد فرقه معتزله بود و از نزديكان دومين خليفه عباسى (منصور دوانيقى ) به شمار مى رفت . شاگردان بسيار در جلسه درس ايشان مى نشست و او مطابق راى خود (برخلاف عقايد شيعه بود) درس مى گفت . هشام بن حكم كه يكى از شاگردان نوجوان و محقق برجسته و دانشمند زبر دست امام صادق بود، روزى در جلسه درس عمرو شركت نموده و مناظره مذكور را با ايشان انجام داده است .


+ نوشته شده در  90/06/08ساعت   توسط علی  | 


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)
شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)
علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳)
در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)
شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)
بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)
حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)
ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)
رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟

زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله

ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.
اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.
ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.
ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.
رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.
ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.

عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول ص

روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟
ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.
این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲) و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)
و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)
منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.  

---------------------------
اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶


به امید ظهور منتقم آل محمد

+ نوشته شده در  90/06/08ساعت   توسط علی  | 

امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرماید:
روزى با فاطمه محضر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رسیدیم ، دیدیم حضرت به شدت گریه مى کند.
گفتم :
پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه مى کنى ؟
فرمود:
یا على ! آن شب که مرا به معراج بردند، گروهى از زنان امت خود را در عذاب سختى دیدم و از شدت عذابشان گریستم . (و اکنون گریه ام براى ایشان است ).
زنى را دیدم که از موى سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت مى جوشد.
زنى را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوى او مى ریزند.
زنى را دیدم ، گوشت بدن خود را مى خورد و آتش از زیر پاى او شعله ور است .
و زنى را دیدم دست و پاى او را بسته اند و مارها و عقرب ها بر او مسلط است .
زنى را دیدم از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است .
زنى را دیدم ، از سر خوک و از بدن الاغ بود و به انواع عذاب گرفتار است .
و زنى را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل مى شود و از دهانش بیرون مى آید و فرشتگان عذاب عمودهاى آتشین بر سر و بدان او مى کوبند.
حضرت فاطمه علیهاالسلام عرض کرد:
پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب مى کند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
دخترم ! زنى که از موى سرش آویخته شده بود، موى سر خود را از نامحرم نمى پوشاند.
و زنى که از زبانش آویزان بود، بدون اجازه شوهر از خانه بیرون مى رفت .
و زنى که گوشت بدن خود را مى خورد، خود را براى دیگران زینت مى کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت .
و زنى که دست و پایش بسته بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط شده بودند، به وضو و طهارت لباس و غسل حیض اهمیت نمى داد و نماز را سبک مى شمرد…
و زنى که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود، او زنى سخن چین و دروغگو بود.
و اما زنى که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج مى شد، زنى خواننده و حسود بود.
سپس فرمود:
واى بر آن زنى که همسرش از او راضى نباشد و خوشابحال آن زن که همسرش از او راضى باشد.

 

منبع: بحار : ج ۸، ص ۳۰۹ و ج ۱۸، ص ۳۵۱  و ج ۱۰۳، ص ۲۴۵ با اندکى تفاوت .


به نقل از: http://tazohor.com/

+ نوشته شده در  90/05/31ساعت   توسط علی  | 

ابن شهاب گويد: پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم هنگامى كه وفات كرد، مردم نماز شب را به طور انفرادى و پراكنده مى‏خواندند. سپس در زمان خلافت ابوبكر رضی الله عنه و آغاز خلافت عمررضی الله عنه بر آن شيوه عمل مى‏كردند. (البخارى، 2009. مسلم759).

تا اينكه يكى از شبهاى رمضان عمر رضی الله عنه به مسجد آمد. ديد كه مردم پراكنده و متفرقند. بعضى انفرادى نماز مى‏خوانند، بعضى به ديگرى اقتدا كرده‏اند. عمر گفت: نظر من اين است كه اگر همه اينها جمع بشوند و پشت سر يك امام نماز بخوانند، بهتر است. سپس در اين كارش تصميم جدى گرفت و همه را جمع كرد تا پشت سر ابى بن كعب رضی الله عنه نماز شب را به شكل جماعت برگزار كنند. شبى ديگر كه عمر به مسجد آمد و ديد مردم پشت سر يك امام نماز مى‏خوانند و همه هماهنگ هستند، گفت: چه بدعت خوبى است اين كار، و گفت: اما كسانى كه اول شب مى‏خوابند و نيمه‏هاى آخر شب بيدار مى‏شوند و نماز شب را مى‏خوانند بهتر است، چون مردم در آن زمان اول شب قيام الليل انجام مى‏دادند. (البخاري 2010).



+ نوشته شده در  90/05/31ساعت   توسط علی  | 

1--دوران کودکی ابوبکر:

ابوقحافه پدر ابوبکر و پسرانش، از بردگان عبدالله بن جدعان و از تبار حبشی بودند و هنگامی که ابوبکر از بردگی آزاد شد نام او را عتیق گذاشتند.(الطبقات ج 3 ص 170)


عبد الله بن جدعان صاحب بزرگترین کانون جهت تولید اطفال و کودکان ( موسسه زنا ) بود. او مالک دهها کنیزی بود که آنان را به مردان عرضه می کرد که از آنان حامله می شدند سپس کودکان را به پدران یا به بیگانگان می فروخت.(مختصر تاریخ دمشق ابن منظور ج 5 ص 254.2-المعارف ابن قتیبه ص 576.3-مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 282.)


2- شمایل ابوبکر:


مسعودی در کتاب خود گفته است: (( او فردی دراز قد و سیاه چهره بود. ))(-مسعودی ص 249.2-مروج الذهب)


3- اسلام آوردن ( ظاهری ) ابوبکر بر اساس سفارش یک کاهن:

علمای اهل سنت در کتب خود نقل کرده اند که ابوبکر بر اساس نصیحت کاهنی که در شام به او خبر داده بود پیامبری ظهور خواهد کرد اسلام آورده است.(البدایه و النهایه ج 3 ص 29-30.2-السیره النبویه ابن کثیر ج 1 ص 439)


4- اسلام آوردن ( ظاهری ) ابوبکر بعد از اسلام آوردن 50 نفر:


علمای اهل سنت در کتب خود یاد کرده اند که ابی بکر سالها پس از بعثت اسلام آورده است. و اسلام آوردن او بعد از اسلام آوردن حد اقل 50 نفر بوده است. یعنی دقیقا بعد از واقعه اسرائ و معراج که بنابر روایت واقدی یک سال و نیم قبل از هجرت اتفاق افتاده است.و برخی هم نوشته اند او زمانی ایمان آورد که حضرت علی (ع) 21 سال داشتند. یعنی یک سال و نیم قبل از هجرت. و یا گفته اند که او هفت سال پس از بعثت رسول خدا اسلام آورد.(-سیره حلبی ج 1 ص 273.2-البدایه و النهایه ج 3 ص 28.3-تاریخ طبری ج 2 ص 60.4-مجمع الزوائد ج 1 ص 76 به نقل از طبرانی در تفسیر کبیر.5-الاستغاثه ج 2 ص 316-عثمانیه 286.7-شرح نهج البلاغه ج 13 ص 224)


5-فرار ابوبکر از میدان جنگ:


الف: در جنگ احد – ابوبکر و عمر و عثمان از معرکه گریختند و رسول خدا را تنها گذاشتند.(تاریخ الاسلام ذهبی کتاب المغازی ص 191.2-طبقات ابن سعد ج 3 ص 155.3-تفسیر روح المعانی آلوسی ج 4 ص 99.4-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص 293 و ج 15 ص 22)


ب: در جنگ حنین – ابوبکر در جنگ حنین می گفت: (( ما با کمی تعداد خویش غلبه نخواهیم کرد. )) که خداوند در این باره فرمود: (( و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم )) توبه 25 یعنی آیا در روز حنین زیادی نفرات دشمن شما را شگفت زده کرده بود. که علمای اهل سنت نقل کرده اند ابوبکر و عمر در جنگ حنین پا به فرار گذاشتند.(مغازی واقدی ج 2 ص 890 و 904.2-تفسیر الکشاف زمخشری ج 2 ص 259.3-تاریخ ابی الفدائ ج 1 ص 208.4- البدایه و النهایه ج 4 ص 374.5-تاریخ الخمیس ص 102.6-السیره الحلبیه شافعی ج 3 ص 109.( و در جنگ های دیگری مثل ذات السلاسل و جنگ هوازن و جنگ خیبر و بنی قریظه و . . )


6-روگرداندن پیامبر(ص) از ابوبکر:


ابوبکر و عمر در معرکه بدر قریش را ستودند .که پیامبر خدا از آنان اعراض نمود و رو برگرداند.(مسلم ج 3 ص 1403- 14042-سیره نبوی ابن کثیر ج 2 ص 391-395.3-دلائل النبوه ج 3 ص 106.4-سیره ابن دحلان ج 1 ص 313)

7-ابوبکر نزدیک بود هلاک شود:

((حدثنا یسره بن صفوان بن جمیل اللخمی حدثنا نافع بن عمر عن ابن ابی ملیکه قال: کاد الخیران ان یهلکا ابابکر و عمر رضی الله عنهما رفعا اصواتهما عند النبی صلی الله علیه و سلم . . . فانزل الله یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا . . . ))ترجمه: (( نافع ابن عمرو از ابن ابی ملیکه نقل می کند که گفت: دومرد نیکوکار ( ابوبکر وعمر ) نزدیک بود هلاک شوند چرا که ابوبکر و عمر در حضور پیامبر با یکدیگرسر و صدا و نزاع کردند . . . خدا این آیه را نازل فرمود:(( یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم . . . )) سوره حجرات آیه 2.(بخاری ج 6 ص 46 و ج 8 ص 145. دار الفکر بیروت)

8-ابوبکر احادیث پیامبر را به آتش می کشد ولی کتاب های یهودیان و مسیحیان را نه:

الف:ابوبکر و عمر دستور سوزاندن کتاب های حدیث نبوی را دادند ولی دستور سوزاندن کتاب های اهل کتاب را ندادند و از این نوع کتاب ها، کتاب هایی بود که مسلمانان در جنگ یرموک به آن دست یافته بودند که دو جبهه پر از کتاب های اسرائیلیات بود.(الاسرائیلیات و اثر هافی کتب التفسیر ص 91 و 92 و 111 و 146 و 147 و 153 و 207.2-البدایه و النهایه ج 1 ص 24.3-تذکره الحفاظ ج 3 ص 42.4-تفسیر القرآن العظیم ج 3 ص 102)


ب: عایشه دختر ابوبکر می گوید: پدرم احادیث رسول خدا را که به 500 حدیث می رسید گرد آورد.شبی در فکر بود و از این پهلو به آن پهلو می شد.من با ناراحتی به او گفتم: (( چرا این قدر ناراحتی؟ )) صبح پدرم مرا صدا زد و گفت: دخترم آن احادیث را بیاور! احادیث را آوردم و آن ها را آتش زد.(تذکره الحفاظ ج 1 ص 5.2-کنز العمال ج 10 ص 285)

9-ابوبکر از زبان عمر:

علمای اهل سنت نقل کرده اند که عمر به فرزندش گفت:(( عما کان من تقدم احمیق بنی تیم علی و ظلمه لی . . . ))ترجمه: آیا تو تا امروز در غفلت بودی و نمی دانستی که این احمق بی مقدار بنی تیم با ظلم از من پیشی گرفت . . . )) (شرح نهج البلاغه ج 2 ص 29.)

10-ابوبکر از زبان خودش:

الف: من شیطانی دارم:

علمای اهل سنت نقل کرده اند که ابوبکر گفت:((الا و ان لی شیطانا یعترینی فاذا اتانی فاجتنبونی لا اوثر فی اشعارکم و ابشارکم ))ترجمه: ((آگاه باشید مرا شیطانی است که گاه گاهی بر من چیره می شود. هرگاه آن شیطان نزدیک من آمد و بر من دست انداخت از من بپرهیزید تا به مال و جان شما به نفع خود دست اندازی نکنم.))(تاریخ الامم و الملوک ج 2 ص 460 دوره 8 جلدی)

ب: اعتراف بر اینکه من بهترین نیستم:

علمای اهل سنت نقل کرده اند که ابوبکر در دوران خلافت خودش بر روی منبر به صورت های مختلف می گفت:(( ولیتکم و لست بخیرکم ))ترجمه: (( خلافت بر عهده من گذاشته شده است در حالی که بهترین شما نیستم. ))(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 169.)بسیاری هم به این صورت نقل کرده اند:(( اقیلونی فلست بخیرکم ))ترجمه: (( مرا از خلافت معاف بدارید که من بهترین شما نیستم. ))(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 169)

ج: ای کاش گیاه و علف بودم:

حسن می‌گوید که ابوبکر گفت: به خدا سوگند من دوست داشتم این گیان بودم تا خورده شوم و هضم شوم!!!قتاده می‌گوید: به من خبر رسیده که ابوبکر گفت: دوست داشتم علفی بودم تا چارپایان مرا بخورند!!!(تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی ص 97)

د: ای کاش بشر نبودم:

سیوطی درباره آرزوی ابوبکر چنین گفته است:(( . . . ابوبکر گفت: به خدا سوگند دوست داشتم درختی( علفی ) در کنار جاده بودم . که شتری از کنار من عبور می کرد و مرا می خورد و هضم می کرد آن گاه به صورت سرگین خارج می کرد. ولی بشر نبودم. ))(تاریخ الخلفاء ص 133 )


11- توطئه ابوبکر برای کشتن پیامبر(ص):

پیامبر خدا در حمله طولانی تبوک به جمعی از مخلصین اصحاب خود اعتماد ورزید و آنان عبارت از حذیفه بن الیمان و عماربن یاسر بودند.این فداکاران و فدائیان از وجود شریف پیامبر خدا، در مقابل یورش توطئه گران قتل او دفاع نمودند و آن توطئه گران عبارت بودند از:(( ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عمر و عاص و مغیره بن شعبه و ابوموسی اشعری و طلحه بن عبیدالله و ابو عبیده الجراح و عبد الرحمان عوف. ))(المحلی ابن حزم اندلسی ج 11 ص 224.2-تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 605 چاپ دار احیائ التراث العربی بیروت.3- منتخب التواریخ محمد هاشم خراسانی ص 63. 12-)

او قاتل است:

الف: شهادت حضرت زهرا (س):

اول آنکه شهادت حضرت زهرا به دستور او بو به رضایت او بوده است و مدارک آن در مقاله (( شهادت حضرت فاطمه (س) در روایات اهل سنت )) موجود است.

ب:سوگند ابوبکر به کشتن کسانی که زکات ندهند:

و آن که در کتاب بخاری از ابوهریره نقل شده که گفت: (( . . . ابوبکر گفت: به خدا قسم!بدون محابا هرکس را که بین نماز و زکات فرق بگذارد می کشم.زیرا زکات حق مال است.به خدا سوگند اگر زکاتی را که در زمان پیامبر پرداخت می کردند و لو به مقدار کم به من ندهند، با آن ها کارزار خواهم کرد.عمر گفت: به خدا قسم من به نظرم رسید که خداوند سینه ابوبکررا برای جنگیدن گشوده است و فهمیدم که حق با اوست. ))(1-بخاری ج 8 ص 50 و ج 9 ص 19. 2-الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 19.3-العقد الفرید ج 4 ص 295.4-المختصر ابوالفدائ ج 1 ص 156)

ج: سوزاندن قبیله بنی سلیم به فرمان او توسط خالد بن ولید:

مورخین نوشته اند که ابوبکر، خالدبن ولید را فرستاد و او قبیله بنی سلیم را در آتش سوزاند.(1-الریاض النضره محب الدین طبری ج 1 ص 149.)

د:قتل عام قبیله بنی تمیم به رضایت او توسط خالدبن ولید:

و نیز مورخین نوشته اند که ابوبکر خالد را برای قتل عام قبیله بنی تمیم فرستاد و او پس از کشتن مالک بن نویره و قبیله اش با همسر او زنا کرد. و جالب اینجاست که ابوبکر بعدا دیه مالک را از بیت المال به برادر مالک می پردازد و به او می گوید که خالد اجتهاد کرده و اشتباه کرده است.

13-ابوبکر طبق گفته خودش در جای غصبی دفن شده است:

(( . . . فقال ابوبکر ان رسول الله صلی الله علیه و سلم قال لا نورث ما ترکنا صدقه . . . ))ترجمه: (( . . . ابوبکر گفت که یامبر فرمود: ما پیامبران ارث باقی نمی گذاریم و هر چه از ما می ماند صدقه است. ))(بخاری ج 5 ص 82- مسلم ج 5 ص 153و 155)واین در حالی است که همه می دانند عایشه خانه پیامبر را به ارث برد در حالی که سهم دیگر همسران پیامبر را هم به زور گرفت و سرانجام ابوبکر را در آنجا دفن کرد.ابن عباس در این زمینه شعری دارد که می گوید:(( یا بنت ابی بکر لا کان و لا کنت لک التسع من الثمن و بالکل تملکت تجملت تبغلت و ان عشت تفیلت ))ترجمه: (( . . . ای عایشه سهم تو از ارث پیامبر یک به هشت بود و لی تو همه آن را غصب کردی! . . . ))(خرائج راوندی ج 1 ص 243)

14-ابوبکر از نگاه امیرالمومنین علی ابن ابی طالب(ع):

الف: به عنوان غاصب حق خویش:

(( . . . والله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی . . .))ترجمه: (( به خدا قسم! پسر ابوقحافه ( ابوبکر) پیراهن خلافت را در حالی به تن کرد که می دانست محور این سنگ آسیا من هستم. ))

ب: به عنوان یک فرد حیله گر:

(( فیا عجبا بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ عقدها لآخر بعد وفاته ))ترجمه: (( شگفتا که ابوبکر از مردم می خواهد که در زمان حیاتش او را از تصدی خلافت معاف بدارند و در همان حال زمینه را برای دیگری ( عمر ) بعد از وفات خویش آماده می سازد. ))

ج: به عنوان شکایت ازاو:

(( لشد ما تشطرا ضرعیها ))ترجمه: (( آن دو (ابوبکر و عمر)با هم و به قوت و به شدت، دو پستان خلافت را دوشیدند. ))نهج البلاغه خطبه شقشقیه

+ نوشته شده در  90/05/03ساعت   توسط علی  | 

چرا حضرت زهرا (س) شبانه دفن شد؟



نقد و بررسی:

دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون اطلاع ابوبکر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…


آیا کسى که جانشین پیامبر بود ( آن گونه که خود ادعا کرده‌اند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟


آری، فاطمه وصیت کرد که او را شبانه دفن نموده و هیچ یک از کسانى را که بر وى ستم کرده‌اند، خبر نکنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت کنند که صدیقه شهیده مظلوم از دنیا رفته و از افرادى که بر وى ستم کرده‌اند، هرگز راضى نشده است.


روایات فراوانى در کتاب‌هاى شیعه و سنى بر این مطلب دلالت دارد که به اختصار چند روایت را ذکر مى‌کنیم:


دفن شبانه، در روایات اهل سنت:
محمد بن اسماعیل بخارى مى‌نویسد:


وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى علیها.


فاطمه زهرا سلام الله علیها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى که از دنیا رفت، شوهرش علی علیه السلام او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت.


البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.


ابن قتیبه دینورى در تأویل مختلف الحدیث مى‌نویسد:


وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بکر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تکلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا.


فاطمه از ابوبکر میراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذیرفت، قسم خورد که دیگر با او (ابو بکر) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.


الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393هـ، 1972م.


عبد الرزاق صنعانى مى‌نویسد:


عن بن جریج وعمرو بن دینار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبی صلى الله علیه وسلم دفنت باللیل قال فرَّ بِهَا علی من أبی بکر أن یصلی علیها کان بینهما شیء.


فاطمه دختر پیامبر شانه به خاک سپرده شد، تا ابوبکر بر وى نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.


و در ادامه نیز مى‌گوید:


عبد الرزاق عن بن عیینة عن عمرو بن دینار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلک


از حسن بن محمد بن نیز همانند این روایت نقل شده است؛ مگر این که در این روایت قید شده است که خود فاطمه این چنین وصیت کرده بود.


الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، حدیث شماره 6554 و حدیث شماره: 6555، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.


و ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:


أجاز أکثر العلماء الدفن باللیل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة لیلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بکر أن یصلى علیها، کان بینهما شىء.


اکثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علی بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن کرد تا ابوبکر به او نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.


إبن بطال البکری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملک (متوفای449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 325، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مکتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.


ابن أبی‌الحدید به نقل از جاحظ (متوفاى 255) مى‌نویسد:


وظهرت الشکیة، واشتدت الموجدة، وقد بلغ ذلک من فاطمة ( علیها السلام ) أنها أوصت أن لا یصلی علیها أبوبکر.


شکایت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبین) به حدى رسید که وصیت کرد ابوبکر بر وى نماز نخواند.


إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.


و در جاى دیگر مى‌نویسد:


وأما إخفاء القبر، وکتمان الموت، وعدم الصلاة، وکل ما ذکره المرتضى فیه، فهو الذی یظهر ویقوی عندی، لأن الروایات به أکثر وأصح من غیرها، وکذلک القول فی موجدتها وغضبها.


مخفى کردن مرگ فاطمه (سلام الله علیها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبکر و عمر و هر آن چه که سید مرتضى گفته است، مورد تأیید و قبول من است؛‌ زیرا روایات بر اثبات این موارد صحیح‌تر و بیشتر است و همچنین ناراحتى و خشم فاطمه بر شیخین نزد من از اقوال دیگر اعتبار بیشترى دارد.


شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170.


دفن شبانه در روایات شیعه:
هر چند که سبب وصیت صدیقه طاهره در میان شیعیان مشخص و اجماعى است؛ اما در عین حال به یک روایت و سخن اشاره مى‌کنیم.


مرحوم شیخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى‌نویسد:


عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ‏].


علی بن ابوحمزه از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا فاطمه را شب دفن کردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله علیها وصیت کرده بود تا در شب وى را دفن کنند تا ابوبکر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.


الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، علل الشرایع، ج‏1، ص185، تحقیق: تقدیم: السید محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966 م .


مرحوم صاحب مدارک رضوان الله تعالى علیه مى‌گوید:


 إنّ سبب خفاء قبرها ( علیها السلام ) ما رواه المخالف والمؤالف من أنها ( علیها السلام ) أوصت إلى أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یدفنها لیلا لئلا یصلی علیها من آذاها ومنعها میراثها من أبیها ( صلى الله علیه وآله وسلم ).


علت مخفى بودن محل دفن فاطمه سلام الله علیها آن گونه که مخالف و موافق نقل کرده‌اند این است که آن حضرت به امیرمؤمنان علیه السلام سفارش کرد تا او را شبانه دفن کند تا آنان که او را اذیت کرده‌ و از ارث پدرش محروم کرده بودند بر وى نماز نخوانند.


الموسوی العاملی، السید محمد بن علی (متوفای1009هـ)، مدارک الأحکام فی شرح شرائع الاسلام، ج 8، ص279، نشر و تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، الطبعة: الأولی، 1410هـ.


نتیجه:
با توجه به مدارک موجود و اعتراف بزرگان اهل سنت،‌ دلیل دفن شبانه آن حضرت وصیت آن حضرت بود که نمى‌خواست افرادى که بر او ستم کرده‌اند، بر جنازه‌اش نماز بخوانند و با این کار خشم خود را از غاصبان خلافت جاودانه ساخت.


گروه پاسخ به شبهات


مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


مخفی بودن قبر فاطمه دختر پیامبر (ص) نشانه ایی است برای حق جویان .


+ نوشته شده در  90/02/22ساعت   توسط علی  | 


احتجاجات به حدیث غدیر خم

احتجاج امام علی(ع) به روایت غدیر خم
امام علی(ع) بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) هر موقعیتى که مناسب مى‏دید حقانیت خود را از هر راه ممکن به اثبات مى‏رساند که از آن جمله تذکّر به حدیث غدیر و ولایت خود است. اینکه به مواردى اشاره مى‏کنیم:

الف - روز شورا

خطیب خوارزمى حنفى و حمّوئى شافعى با سند خود از ابى‏الطفیل عامربن واثله نقل کرده‏اند که گفت: من در روز شورا کنار درب اتاقى بودم که علی(ع) و پنج نفر دیگر در آن بودند. شنیدم که حضرت به آن‏ها مى‏فرمود: «هر آینه بر شما به چیزى احتجاج خواهم کرد که عرب و عجم نمى‏تواند آن را تغییر دهد».

آنگاه فرمود: «شما را به خدا سوگند اى جماعت! آیا در میان شما کسى هست که قبل از من خدا را به توحید بخواند؟ همگى گفتند: خیر... شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا در میان شما کسى هست که رسول‏خدا در حق او فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله، لیبلّغ الشاهد الغائب، غیرى؟» گفتند: به خدا هرگز.( مناقب خوارزمى، ص313، ح314 ؛ فرائد السمطین، ج1، ص319، ح251)

این مضمون را جماعت بسیارى از اهل‏سنت در کتاب‏هاى خود آورده‏اند از قبیل:

- ابن‏حاتم شامى.( الدر النظیم، ج1، ص116)

- ابن‏هجر هیثمى.( الصواعق المحرقة، ص126، به نقل از دارقطنى)

- ابن‏عقده.( الامالى، طوسى، ص332، ح667)

- حافظ عقیلى.( میزان الاعتدال، ج1، ص441، رقم1643 ؛ لسان المیزان، ج2، ص198، رقم2212)

- ابن‏عبدالبرّ.( الاستیعاب، قسم سوم/1098، رقم1855)

- بخارى.( التاریخ الکبیر، ج2، ص382)

- ابن‏عساکر.( تاریخ دمشق، رقم1142و1141و1140)

- قاضى ابوعبداللَّه الحسین‏بن هارون ضبّى (398ه’).( امالى، ضبّى، مجلس61)

- گنجى شافعى.( کفایة الطالب، ص386)

- ابن المغازلى شافعى.( المناقب، ح155)

- سیوطى شافعى.( جمع الجوامع، ج2، ص166و165 ؛ مسند فاطمه‏علیهاالسلام، ص21)

- متقى هندى.( کنز العمال، ج5، ص726-717، ح14243و14241)

ب - ایام خلافت عثمان

حمّوئى شافعى به سند خود از تابعى بزرگ سلیم‏بن قیس هلالى نقل مى‏کند که فرمود: على -صلوات اللَّه علیه- را در مسجد رسول خدا(ص) در عصر خلافت عثمان مشاهده کردم و جماعتى که با یکدیگر مذاکره علم و فقه مى‏نمودند. آنان فضیلت و سوابق و هجرت قریش را متذکّر شدند و آنچه رسول خدا(ص) در فضیلت آنها بیان کرده است... در میان آن جمعیت بیش از دویست نفر از جمله على‏بن ابى‏طالب(ع)، سعدبن ابى‏وقاص، عبدالرحمن‏بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، هاشم‏بن عتبه، ابن‏عمر، حسن(ع)، حسین(ع)، ابن‏عباس، محمدبن ابى‏بکر و عبداللَّه‏بن جعفر بود. و نیز از انصار ابىّ‏بن کعب، زیدبن ثابت، ابوایوب انصارى، ابوالهیثم‏بن تیهان، محمدبن سلمه، قیس‏بن سعد، جابربن عبداللَّه، انس‏بن مالک و... بودند... على‏بن ابى‏طالب(ع) و اهل بیتش ساکت نشسته سخن نمى‏گفتند. جماعت حاضر رو به حضرت کرده عرض کردند: اى اباالحسن! چه شده که سخن نمى‏گویى؟

حضرت فرمود: هیچ قبیله‏اى نبود جز آن که فضیلت خود را بیان کرده و حق خود را ذکر کرد، ولى من از شما سؤال مى‏کنم از جماعت قریش و انصار! خداوند به توسط چه کسى این فضیلت را به شما عطا فرمود؟ آیا به توسط شما و عشایر و اهل بیوتتان یا توسط غیر شما؟ عرض کردند: بلکه خداوند این‏ها را توسط محمد(ص) و عشیره او به ما عطا کرده و منّت گذاشته است نه به واسطه خود ما و عشایر و اهل بیوت ما. آن گاه حضرت(ع) شروع به ذکر مناقب و فضائل خود کرده یکى پس از دیگرى آن‏ها را برمى‏شمارد تا این که م‏فرماید: شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید که این آیه کجا نازل شد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَوَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»( سوره نساء، آیه 59). و کجا نازل شد: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْراکِعُونَ»( سوره مائده، آیه 55). و کجا نازل کرد: «...وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنینَ وَلیجَةً...». مردم گفتند: اى رسول خدا! آیا مخصوص( سوره توبه، آیه 16)

برخى از مؤمنین است یا شامل جمیع آنان خواهد شد؟ خداوند عزّوجلّ پیامبر خود را امر نمود تا والیان امرشان را معرفى کند، و نیز همان گونه که براى آنان نماز و زکات و حجّ را تفسیر نمود، ولایت را نیز تفسیر نماید و مرا نیز در غدیر خم منصوب به خلافت کند. آن گاه پیامبر در خطبه‏اى فرمود: اى مردم! خداوند مرا مأمور به رسالتى کرده که دلم به آن تنگ آمده است و مى‏ترسم که با ابلاغ آن مردم مرا تکذیب کنند، ولى مرا تهدید کرده که آن را ابلاغ کنم وگرنه مرا عذاب خواهد کرد. آن گاه امر نمود تا نداى نماز جماعت سر داده شود. سپس در خطبه‏اى فرمود: اى مردم! آیا مى‏دانید که خداوند عزوجل مولاى من و من مولاى مؤمنین و اولى به آن‏ها از خودشان هستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا. فرمود: بلند شو اى على. پس من بلند شدم. حضرت فرمود: هر کس من مولاى اویم پس على مولاى او است، بار خدایا هر کس که ولایت او را پذیرفت او را دوست داشته و او را تحت ولایت و سلطه خود قرار بده، و هر کس که از روى عناد و سرکشى از ولایت او سرباز زد او را دشمن بدار...( فرائد السمطین، ج1، ص312، ح350)

ج - در اجتماع کوفه

امام علی(ع) بعد از آنکه به او خبر رسید که مردم او را در ادعاى حقانیت خود بر خلافت متهم مى‏سازند در رحبه کوفه میان جماعتى از مردم حاضر شده و به حدیث غدیر بر ضدّ کسانى که با او به نزاع برخاسته بودند استشهاد نمود.

این احتجاج به حدّى شایع و علنى بود که عده بسیارى از تابعین آن را نقل کرده و علما نیز با سندهاى مختلف و متظافر آن را در کتاب‏هاى خود آورده‏اند. اینک به برخى از راویانى که این قصه را نقل کرده اشاره مى‏کنیم:

1 - ابو سلیمان مؤذّن:

ابن‏ابى‏الحدید به سند خود از ابى‏سلیمان مؤذن نقل کرده که علی(ع) با مردم چنین احتجاج کرد: «هر کس از رسول خدا(ص) شنید که فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» شهادت دهد؟ قومى به آن شهادت دادند ولى زیدبن ارقم از آن امساک نموده و شهادت نداد در حالى که مى‏دانست. حضرت به او نفرین کرد که خداوند او را کور گرداند. و لذا کور شد. ولى بعد از کورى حدیث غدیر را روایت مى‏نمود.( شرح ابن‏ابى‏الحدید، ج4، ص74، خطبه56)

2 - اصبغ‏بن نباته.( اسد الغابة، ج3، ص469، رقم3341)

3 - حَبَّةبن جُوَین عُرَنى، ابوقدامه بجلى، صحابى (م76، 79ه’).( مناقب على‏بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام، ابن‏المغازلى، ص20، ح27)

4 - زاذان‏بن عمر.( مسند احمد، ج1، ص135، ح642 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص107 ؛ صفة الصفوة، ج1، ص121 ؛ مطالب السؤول، ص54 ؛ البدایة والنهایة، ج5، ص210 و ج7، ص348 ؛ تذکرة الخواص، ص17 ؛ کنز العمال، ج13، ص170، ح36514 ؛ تاریخ دمشق، رقم524 ؛ مسند على‏علیه‏السلام، سیوطى، ح144 و..)

5 - زِرّبن حبیش اسدى.( شرح المواهب، ج7، ص13 ؛ اسد الغابة، ج1، ص441 ؛ الاصابة، ج1، ص305 ؛ قطن الازهار المتناثرة، سیوطى، ص 278)

6 - زیادبن ابى‏زیاد.( مسند احمد، ج1، ص142، ح672 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص106 ؛ البدایة و النهایة، ج7، ص384، حوادث سال 40هجرى ؛ الریاض النضرة، ج3، ص114 ؛ ذخائر العقبى، ص67 ؛ تاریخ دمشق، رقم532 ؛ المختارة، حافظ ضیاء، ج2، ص80، ح458 ؛ درّ السحابة، شوکانى، ص211)

7 - زیدبن ارقم.( مسند احمد، ج6، ص510، ح22633 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص106 ؛ المعجم الکبیر، ج5، ص175، ح4996 ؛ مناقب على‏بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام، ابن‏المغازلى، ص23، ح33 ؛ ذخائر العقبى، ص67 ؛ البدایة والنهایة، ج7، ص383، حوادث سال 40ه’)

8 - زیدبن یُثیع.( مسند احمد، ج1، ص189، ح953 ؛ البدایة والنهایة، ج5، ص229 ؛ کفایة الطالب، ص63 ؛ اسنى المطالب، ص49 ؛ خصائص امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام، نسائى، ص101، ح87 و ص102، ح88 ؛ سنن نسائى، ج5، ص131، ح8472 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص105 ؛ جامع الاحادیث، سیوطى، ج16، ص263، ح7899 ؛ کنز العمال، ج13، ص158، ح36487 و..)

9 - سعیدبن ابى حدّان.( فرائد السمطین، ج1، ص68، ح34)

10 - سعیدبن وهب.( مسند احمد، ج1، ص189، ح953 و ج6، ص504، ح22597 ؛ خصائص امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام، نسائى، ص117، ح98 ؛ سنن نسائى، ج5، ص136، ح8483 ؛ اسد الغابة، ج3، ص492، رقم3382 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص104 ؛ البدایة والنهایة، ج5، ص229 و ج7، ص384 ؛ المناقب، خوارزمى، ص156، ح185 ؛ المعجم الکبیر، ح5058 ؛ المعجم الاوسط، ح1987 ؛ تاریخ دمشق، رقم522-517 ؛ المختارة، ضیاء مقدسى، رقم481و480و479)

11 - ابو الطفیل عامربن واثله.( مسند احمد، ج5، ص498، ح18815 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص104 ؛ خصائص امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام، نسائى، ص113، ح93 ؛ السنن الکبرى، ج5، ص134، ح8478 ؛ کفایة الطالب، ص55 ؛ الریاض النضرة، ج3، ص114 ؛ البدایة والنهایة، ج5، ص231 ؛ نزل الابرار، ص52 ؛ اسد الغابة، ج6، ص252، رقم6169 ؛ ینابیع المودة، ج1، ص36، باب4)

12 - ابو عماره، عبد خیربن یزید.( المناقب، خوارزمى، ص156، ح185 ؛ المناقب، ابن‏المغازلى، رقم27 ؛ تاریخ دمشق، رقم520)

13 - عبدالرحمن‏بن ابى‏لیلى.( مسند احمد، ج1، ص191، ح964 ؛ تاریخ بغداد، ج14، ص236 ؛ مشکل الآثار، ج2، ص308 ؛ اسد الغابة، ج4، ص108، رقم3783 ؛ فرائد السمطین، ج1، ص69، ح36 ؛ اسنى المطالب، ص48و47 ؛ البدایة والنهایة، ج5، ص230 ؛ کنز العمال، ج13، ص131، ح36417 ؛ مسند بزّار، رقم632 ؛ مسند على‏علیه‏السلام، سیوطى، ص46 ؛ مسند ابویعلى، رقم 567 ؛ جمع الجوامع، ج2، ص155 ؛ تاریخ امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام، ابن‏عساکر، رقم510 ؛ المختارة، ضیاء مقدسى، ج2، ص273، رقم654)

14 - عمرو ذى مرّ.( مسند احمد، ج1، ص189، ح954 ؛ خصائص نسائى، ص117، ح99 ؛ سنن نسائى، ج5، ص136، ح8484 ؛ فرائد السمطین، ج1، ص68، ح36 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص105 ؛ کفایة الطالب، ص63 ؛ میزان الاعتدال، ج3، ص294، رقم6481 ؛ البدایة والنهایة، ج5، ص230 ؛ تاریخ الخلفاء، ص158 ؛ کنز العمال، ج13، ص158، ح36487 ؛ مسند بزّار، ج3، ص35، رقم766 ؛ اسنى المطالب، ص49 ؛ المعجم الکبیر، ح5059 ؛ المعجم الاوسط، ح5301و2130 ؛ تاریخ امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام، ابن‏عساکر، رقم516و515 ؛ جمع الجوامع، ج2، ص72 ؛ درّ السحابة، ص209)

15 - عمیرةبن سعد.( حلیة الاولیاء، ج5، ص26 ؛ خصائص نسائى، ص100، ح85 ؛ سنن نسائى، ج5، ص131، ح8470 ؛ المناقب، ابن المغازلى، ص26، ح38 ؛ البدایة و النهایة، ج5، ص230 و ج7، ص384 ؛ کنز العمال، ج13، ص154، ح36480 و ص157، ح36486)

16 - یعلى بن مرّه.( اسد الغابة، ج5، ص297، رقم5162)

17 - هانى‏بن هانى.( همان، ج3، ص492، رقم3382)

18 - حارثةبن مضرّب.( خصائص نسائى، ص167، ح58 ؛ السنن الکبرى، ج5، ص154، ح8542. شرح نهج البلاغة، ابن ابى‏الحدید، ج2، ص228، خطبه37 ؛ السیرة الحلبیة، ج3، ص274)

19 - هبیرةبن مریم.( المعجم الکبیر، ح8058)

20 - ابو رمله عبداللَّه‏بن ابى امامه.( کتاب الموالاة، طبرى)

21 - ابو وائل شقیق بن سلمه.( انساب الاشراف، ترجمه امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام، رقم169)

22 - حارث اعور.( لسان المیزان، ج2، ص379)

برخى از گواهان

برخى از کسانى که در روز رحبه شهادت و گواهى براى امیرالمؤمنین(ع) به حدیث غدیر داده‏اند عبارتند از:

1 - ابو زینب‏بن عوف انصارى

2 - ابو عمرةبن عمروبن محصن انصارى.

3 - ابو فضاله انصارى.

4 - ابو قدامه انصارى.

5 - ابو لیلى انصارى.

6 - ابو هریره دوسى.

7 - ابو الهیثم‏بن تیّهان.

8 - ثابت‏بن ودیعه انصارى.

9 - حُبش‏بن جناده سلولى.

10 - ابوایوب خالد انصارى.

11 - خزیمةبن ثابت انصارى.

12 - ابو شریح خویلدبن عمرو خزاعى.

13 - زید یا یزیدبن شراحیل انصارى.

14 - سهل‏بن حنیف انصارى اوسى.

15 - ابو سعید سعدبن مالک خُدرى انصارى.

16 - ابو العباس سهل‏بن سعد انصارى.

17 - عامربن لیلى غفارى.

18 - عبدالرحمن‏بن عبد ربّ انصارى.

19 - عبداللَّه‏بن ثابت انصارى خادم رسول خدا(ص).

20 - عبیدبن عازب انصارى.

21 - ابوطریف عدى‏بن حاتم.

22 - عقبة بن عامر جهنى.

23 - ناجیةبن عمرو خزاعى.

24 - نعمان‏بن عجلان انصارى.

25 - حافظ هیثمى به سند صحیح نقل کرده که تعداد نفراتى که در آن منطقه حاضر بوده و احتجاج امیرالمؤمنین(ع) را به حدیث غدیر شنیدند سى نفر بوده‏اند.

( مجمع الزوائد، ج9، ص104)

از آن جا که تاریخ این احتجاج سال 35هجرى بوده و از وقت صدور حدیث غدیر 25سال مى‏گذشته است، طبیعى به نظر مى‏رسد که بسیارى از صحابه که حدیث را شنیده بوده‏اند از دار دنیا رحلت کرده باشند. و نیز برخى در جنگ‏ها شهید شده و برخى دیگر نیز در کشورها و شهرهاى مختلف پراکنده شده‏اند و تنها این سى نفر کسانى بودند که در کوفه آن هم در منطقه رحبه در آن وقت حاضر بوده و شهادت و گواهى به حدیث غدیر براى امیرالمؤمنین(ع) دادند.

د - احتجاج در جنگ جمل

یکى دیگر از مواردى که حضرت علی(ع) به حدیث غدیر احتجاج نمود در روز جنگ جمل بر طلحه بود.

حافظ حاکم نیشابورى به سند خود از نُذیر ضبّى کوفى تابعى نقل مى‏کند که گفت: ما با علی(ع) در روز جمل بودیم، حضرت(ع) کسى را به نزد طلحةبن عبیداللَّه فرستاد تا به ملاقات او بیاید. طلحه خدمت حضرت رسید. حضرت فرمود: تو را به خدا سوگند مى‏دهم! آیا از رسول خدا(ص) نشنیدى که مى‏فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»؟ گفت: آرى. حضرت فرمود: پس براى چه با من جنگ مى‏کنى؟ گفت: یادم نمى‏آید. این را گفت و از حضرت جدا شد.( المستدرک على الصحیحین، ج3، ص419، ح5594 ؛ المناقب، خوارزمى، ص182، ح221 ؛ تاریخ دمشق، ج8، ص568 ؛ تذکرة الخواص، ص72 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص107 ؛ کنز العمال، ج11، ص332، ح31662 و..)

ه’ - حدیث سواران در کوفه

احمدبن حنبل به سند خود از ریاح‏بن حارث نقل کرده که گفت: جمعى در منطقه رحبه بر علی(ع) وارد شدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت فرمود: «چگونه من مولاى شمایم در حالى که شما عرب هستید؟» عرض کردند: ما از رسول خدا(ص) شنیدیم که در روز غدیر خم مى‏فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه».( مسند احمد، ج6، ص583، ح23052و23051 ؛ اسد الغابة، ج1، ص441، رقم1038 ؛ الریاض النضرة، ج3، ص113 ؛ البدایة و النهایة، ج5، ص231 و ج7، ص385و384 ؛ المعجم الکبیر، ج4، ص173، ح4053 ؛ مختصر تاریخ دمشق، ج17، ص354 و..)

و - احتجاج در روز صفین

سلیم‏بن قیس هلالى، تابعى بزرگ در کتاب خود نقل مى‏کند که امیرالمؤمنین(ع) در صفین در میان لشکر خود بر منبر رفت و مردم را دور خود جمع کرده و براى آنان که از نواحى مختلف بوده و از آن جمله مهاجرین و انصار بودند سخن گفت: او پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اى جماعت مردم! همانا مناقب من بیش از آن است که احصا شود...».

در این حدیث نیز حضرت به طور تفصیل فضائل خود را بیان کرده که از آن جمله تذکّر به حدیث غدیر است.( کتاب سلیم‏بن قیس، ج2، ص757، ح25)

2 - احتجاج حضرت زهرا(س) به حدیث غدیر

شمس الدین ابوالخیر جزرى دمشقى شافعى به سند خود از امّ‏کلثوم دختر فاطمه(س)، و او از فاطمه زهرا(س) نقل کرده که فرمود: «أنسیتم قول رسول اللَّه(ص) یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، وقوله(ص): انت منّى بمنزلة هارون من موسى؟»؛ «آیا فراموش کردید گفتار رسول خدا(ص) در روز غدیر خم را که فرمود: هر کس من مولاى اویم پس على مولاى اوست. و گفتارش که فرمود: تو نزد من همانند هارون نزد موسى هستى.»( اسنى المطالب، ص49)

به حدیث غدیر نیز امام حسن و امام حسین8 تمسک کرده و احتجاج نموده‏اند.( ینابیع المودة، ج 3، ص150، باب90 ؛ کتاب سلیم، ج2، ص788، ح26)

3 - احتجاج دیگران به حدیث غدیر

غیر از اهل بیت: نیز، در مواردى خاص به حدیث غدیر خم احتجاج و تمسک کرده‏اند و این به نوبه خود بر این دلالت دارد که این حدیث نزد عموم مسلمانان از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است. اینک به اسامى برخى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

1 - احتجاج عبداللَّه‏بن جعفر بر معاویه به حدیث غدیر بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع).( کتاب سلیم، ج 2، ص834، ح42)

2 - احتجاج بُرد بر عمروبن عاص به حدیث غدیر خم.( الامامة و السیاسة، ج1، ص97)

3 - احتجاج عمروبن عاص بر معاویه به حدیث غدیر.( مناقب خوارزمى، ص199، ح240)

4 - احتجاج عماربن یاسر در روز صفین بر عمروبن عاص به حدیث غدیر.( شرح ابن‏ابى‏الحدید، ج 2، ص206، خطبه35 ؛ وقعه صفّین، ص338)

5 - احتجاج اصبغ‏بن نباته به حدیث غدیر در مجلس معاویه در سال(37).( مناقب خوارزمى، ص205، ح240 ؛ تذکرة الخواص، ص85)

6 - مناظره جوانى با ابوهریره به حدیث غدیر در مسجد کوفه:

این مناظره را ابوبکر هیثمى نیز در کتاب «مجمع الزوائد» به نقل از ابى‏یعلى و طبرانى و بزّار به دو طریق نقل کرده، و یکى از آن دو طریق را تصحیح و طریق دیگر را توثیق نموده است.( مسند ابى‏یعلى موصلى، ج11، ص307، ح6423 ؛ مجمع الزوائد، ج9، ص105)

7 - احتجاج شخصى بر زیدبن ارقم به حدیث غدیر خم.( ینابیع المودة، ج 2، ص 73، باب 56)

8 - مناظره مردى عراقى با جابربن عبداللَّه انصارى به حدیث غدیر.( کفایة الطالب، ص 61)

9 - احتجاج قیس‏بن سعد بر معاویه به حدیث غدیر خم در سال(56 50).( کتاب سلیم، ج 2، ص 777، ح26)

10 - احتجاج دارمیّه حجونیّه بر معاویه به حدیث غدیر در سال(56 50).( ربیع الابرار، ج 2، ص 599)

11 - احتجاج عمربن عبدالعزیز خلیفه اموى به حدیث غدیر.( حلیة الاولیاء، ج 5، ص 364)

12 - احتجاج مأمون خلیفه عباسى به حدیث غدیر خم بر فقهاء.( عقد الفرید، ج 5، ص 61-56)

روایت غدیر حدیث غدیر خم 

http://www.noorhedayat.faithweb.com

tags : احتجاجات غدير, احتجاج علي به غدير, غدير, غدير خم, احتجاج فاطمه زهرا فاطمه دختر پیامبر علی خلافت ابوبکر امامت علی غدیر پیامبر اسلام محمد

+ نوشته شده در  90/02/22ساعت   توسط علی  | 

دفاع فاطمه از خلافت علی
خطبه حضرت فاطمه سلام الله عليها در بيماريش براى زنان مهاجرين و انصار

سويد بن غفله گويد: هنگامى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام بيمار شد، به همان بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت، زنان مهاجرين و انصار به عيادت ايشان آمده و گفتند: اى دختر پيامبر خدا با اين بيمارى حالت چطور است؟

آن حضرت حمد و سپاس الهى را گفته و برپدرش درود فرستاد و فرمود:

اَصْبَحْتُ وَاللَّهِ عائِفَةً لِدُنْيا كُنَّ، قالِيَةً لِرِجالِكُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ، وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الْاراءِ وَ زَلَلِ الْاَهْواءِ، وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ، لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدَتْهُمْ رِبْقَتُها وَ حَمَّلَتْهُمْ اَوْقَتُها، وَ شَنَّنَتْ عَلَيْهِمْ عارَتُها، فَجِدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ.

وَ يْحَهُمْ اَنَّى زَحْزِحُوها عَنْ رَواسِي الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدِّلالَةِ، وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الْاَمينِ وَ الطِّبّينِ بِاُمُورِالدُّنْيا وَ الدّينِ، اَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ، وَ مَا الَّذى نَقِمُوا مِنْ اَبِي‏الْحَسَنِ عَلَيْهِ‏السَّلامُ، نَقِمُوا وَاللَّهِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ لِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَ طْأَتِهِ، وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ في ذاتِ اللَّهِ.

وَ تَا للَّهِ لَوْ مالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللاَّئِحَةِ، وَ زالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ لَرَدَّهُمْ اِلَيْها وَ حَمَلَهُمْ عَلَيْها،وَ لَسارَ بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً، لايَكْلَمُ خُشاشُهُ، وَ لا يَكِلُّ سائِرُهُ، وَ لا يَمِلُّ راكِبُهُ، وَ لَاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً نَميراً صافِياً رَوِيّاً، تَطْفَحُ ضِفَّتاهُ وَ لا يَتَرَنَّقُ جانِباهُ، وَ لَاَ صْدَرَهُمْ بِطاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ اِعْلاناً.



بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بى‏ميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزه‏ها وفساد آراء و انحراف انگيزه‏ها، و چه زشت است ذخيره‏هائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مى‏گردد، پس اين شتر بينى‏بريده و زخم‏خورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند.

واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليه‏السلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بى‏اعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.

بخدا سوگند اگر از راه روشن بدور رفته، و از پذيرش طريق مستقيم كناره مى‏گرفتند، آنان را بسوى آن آورده و بر آن وامى‏داشت، و به سهولت براهشان مى‏برد، و اين شتر را سالم به مقصد مى‏رساند، كه راهبرش را دچار زحمت نكند و سواره‏اش را ملول نگرداند، و آنان را به محل آب خوردنى مى‏رساند، كه آبش صاف و فراوان بوده و از آن لبريز باشد و هرگز كدر نگردد، و ايشان را از آنجا سيراب بيرون مى‏آورد، و در پنهان و آشكار برايشان ناصح بود.

وَ لَمْ يَكُنْ يَتَحَلَّى مِنَ الدُّنْيا بِطائِلٍ، وَ لا يَحْظي مِنْها بِنائِلٍ، غَيْرَ رَىِّ النَّاهِلِ وَ شَبْعَةِ الْكافِلِ، وَ لَبانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ الْكاذِبِ.

وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات ٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ، وَ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزينَ.

اَلا هَلُمَّ فَاسْمَعْ، وَ ما عِشْتَ اَراكَ الدَّهْرَ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ، لَيْتَ شِعْرى اِلى اَىِّ سِنادٍ اسْتَنَدوُا، وَ اِلى اَىِّ عِمادٍ اِعْتَمَدُوا، وَ بِاَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا، وَ عَلي اَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ اَقْدَمُوا وَاحْتَنَكُوا؟ لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ، وَبِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً.

اِسْتَبْدَلوُا وَاللَّهِ الذَّنابي بِالْقَوادِمِ، وَالْعَجُزَ بِالْكاهِلِ، فَرَغْماً لِمُعاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً، اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ، وَيْحَهُمْ اَفَمَنْ يَهْدى اِلى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَّبَعَ اَمَّنْ لاَيهِدّى اِلاَّ اَنْ يُهْدى، فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.



اگر او در محل خلافت مى‏نشست هرگز ثروت دنيوى براى خود قرار نمى‏داد، و از آن بهره فراوانى برنمى‏داشت، جز به اندازه فرونشاندن تشنگى و رفع گرسنگى، و به ايشان مى‏شناساند تا بين زاهد و دنياپرست، و راستگو و دروغگو تشخيص دهند. و اگر ملّتها ايمان آورده و تقوى پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنان فرومى‏ريختيم، ولكن آيات الهى را تكذيب كردند و از اينرو آنان را در برابر آنچه انجام دادند گرفتار ساختيم، و كسانى كه از اين گروه ستم نمودند نتايج زشتى كارشان بزودى دامنگيرشان شده و هرگز بر ما غالب و پيروز نخواهند شد.

آگاه باش، بيا و بشنو، هرچه زندگى كنى روزگار عجائبى را بتو نشان خواهد داد، و اگر تعجب كنى، گفتار اينان تعجب‏آور است، اى كاش مى‏دانستم كه به چه پناهگاهى پناهنده شده، و به كدام ستونى تكيه داده، و بر كدام فرزندانى تجاوز نموده و استيلا جسته‏اند؟ چه بد رهبر و دوستى را انتخاب كرده‏اند، و براى ستمكاران بد بدلى است.

بخدا سوگند، بجاى پرهاى بزرگ، روى بال دم را انتخاب، و بجاى پشت، دم را برگزيدند، ذليل گردد قومى كه مى‏پندارد با اين اعمال كار خوبى انجام داده است، بدانيد كه اينان فاسدند اما نمى‏دانند، واى بر اينان، آيا كسى كه هدايت يافته سزاوار پيروى است، يا كسى كه هدايت نيافته و نيازمند هدايت است، واى بر شما چگونه حكم مى‏كنيد.



اَما لَعَمْرى لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَيْثَما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْاَ الْقَعْبِ دَماً عَبيطاً وَ ذِعافاً مُبيداً، هُنالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ التَّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَّ الْاَوَّلُونَ، ثُمَّ طيبُوا عَنْ دُنْياكُمْ اَنْفُساً وَاطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جاشاً، وَ اَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارمٍ وَ سَطْوَةٍ مَعْتَدٍ غاشِمٍ، وَ بِهَرَجٍ شامِلٍ، وَ اسْتِبْدادٍ مِنَ الظَّالِمينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهيداً، وَ جَمْعَكُمْ حَصيداً، فَيا حَسْرَتا لَكُمْ، وَ اَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ، اَنُلْزِمُكُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها كارِهُونَ.

قال سويد بن غفلة: فأعادت النساء قولها عليهاالسلام على رجالهنّ، فجاء اليها قوم من المهاجرين و الانصار معتذرين، و قالوا: يا سيدة النساء لو كان أبوالحسن ذكر لنا هذا الامر قبل أن يبرم العهد و يحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره.

فقالت عليهاالسلام: اِلَيْكُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِكُمْ، وَ لا اَمْرَ بَعْدَ تَقْصيرِكُمْ.



بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاك‏كننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مى‏يابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنه‏ها آرام مى‏گيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مى‏رسد، آيا من مى‏توانم شما را به كارى وادارم كه از آن روى گردانيد.

سويد بن غفله گويد: زنان سخنان آن حضرت را براى شوهرانشان بازگو كردند، گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى نزد ايشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر حضرت على عليه‏السلام اين مطالب را قبل از بيعت با ابوبكر برايمان مى‏گفت كسى را بر او ترجيح نمى‏داديم. آن حضرت فرمود: از نزدم دور شويد، بعد از ارتكاب گناه و سهل‏انگارى، عذرخواهى براى شما مفهومى ندارد

 tags : فاطمه, خطبه در جمع زنان, خطبه فاطمه(س)درجمع زنان مهاجر و انصار, بنت رسول الله, فدک, غصب, ابوبکر, خلیفه اول, خلفا, محمدعمرسربازی, خیرشاهی, عبدالحمید, توسل غیر جایز, شرک, شیعه, خلفاراشدین, تکفیر, خطبه فدکیه

+ نوشته شده در  90/02/22ساعت   توسط علی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

اللّهم صل علي محمد و آل محمد (ص) و عجل فرجهم

قرآن و اهل بيت

بر اساس احاديث متواتر، «حديث ثقلين» از احاديثي است كه تمام مسلمين بر صحت آن توافق دارند كه در آن پيامبر خدا رسول اكرم (ص) در مناسبتهاي مختلف به اصحاب خود فرموده كه او دو چيز با ارزش به وديعه گذاشته كه هرگاه مسلمين از آن دو جدا نشوند هيچگاه بعد از او گمراه نخواهند شد و آن دو كتاب الله (قرآن) و اهل بيت پيامبر هستند.

حديث ثقلين

در كتاب صحيح مسلم و ديگر منابع روايت شده كه :

روزي بعد از حجة الوداع (آخرين حج پيامبر اكرم (ص))، رسول الله‌(ص)، در كنار بركه بين راه مكه و مدينه كه بنام خم[1] ناميده ميشود سخنراني نمود و بعد از ستايش خداوند متعال فرمود : اي مردم! بنظر مي‌رسد زمان آن فرارسيده كه من بايد دعوت حق را لبيك بگويم، آگاه باشيد من دو چيز با ارزش را پيش شما وديعه مي‌گذارم اول آنها كتاب الله كه در آن نور و هدايت است و ديگري اهل بيت خودم (و سه بار تكرار كرد) : بخاطر خدا اهل بيتم را توصيه مي‌كنم.

منابع اهل سنت :

صحيح مسلم، فصل فضيلت اصحاب، بخش فضيلت علي، چاپ 1980 م در عربستان سعودي، چاپ عربي، جلد 4، ص 1873، روايت 36 ]در مسند مسلم، چاپ انگليسي، فصل CMXCVI ، روايت 5920، جلد 4، ص 1286[ و بسياري ديگر مانند صحيح ترمذي، مسند احمد و

متن عربي حديث در صحيح مسلم چنين است :

“وانا تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدي والنور ثم قال و اهل بيتي اذكركم الله في اهل بيتي اذكركم الله فيه اهل بيته اذكركم الله في اهل بيتي”

روايت قرآن و سنت

 

همچنانكه در روايت فوق مي‌بينيم، حضرت رسول اكرم (ص) نه تنها اهل بيت را همراه با قرآن مورد تأكيد قرار داده بلكه در آخر سه بار اهل بيت را توصيه كرده است.

علي رغم اين حقيقت كه اين حديث در كتاب صحيح مسلم و ديگر كتب روايي اهل سنت آمده است اما جاي تأسف است كه اغلب اهل سنت از وجود اين روايت بي‌اطلاعند و بعضي نيز آن را انكار مي كنند. اغلب آنها نيز به روايتي تمسك مي‌جويند كه در مستدرك حاكم از ابوهريره روايت شده كه رسول اكرم (ص) فرمود : “من دو چيز در بين شما مي‌گذارم كه هرگاه به آن عمل يا پيروي كنيد بعد از من گمراه نخواهيد شد : كتاب الله و سنت من.”

بدون شك تمام مسلمين ملزم به پيروي از سنت پيامبر اكرم (ص) هستند. اما سؤالي كه باقي مي‌ماند چه سنتي حقيقي و موثق است. جالب اينكه خود حاكم احاديث ديگري بر ضرورت پيروي از اهل بيت در مستدرك آورده است.

در ردگيري منبع روايت ابوهريره درباره “قرآن و سنت”، ما متوجه مي‌شويم كه اين حديث در هيچ كدام از شش كتاب معتبر اهل سنت (صحاح سته) نقل نشده است. بلكه بخاري، نسايي، ذهبي و ديگران روايت “قرآن و سنت” را ضعيف دانسته‌اند بخاطر اسناد ضعيف آن. [2]

در حاليكه ترمذي ذكر كرده كه روايت “قرآن و اهل بيت” توسط بيش از سي نفر از اصحاب نقل شده است. ابن حجر هيثمي گفته كه بر شهادت بيش از بيست نفر از اصحاب آگاه است. در حاليكه روايت “قرآن و سنت” فقط در مستدرك حاكم نقل شده است. قابل ذكر است كه خود حاكم در كتابش (مستدرك) روايت “قرآن و اهل بيت” را با استناد به چندين راوي در كتاب خود آورده است و تأييد كرده است روايت “قرآن و اهل بيت” بر اساس نظر بخاري و مسلم، حديثي صحيح مي‌باشد.

ضمناً كلمه “سنت” به تنهايي منظور اصلي را مشخص نمي‌كند چرا كه تمام مسلمين اعم از سني و شيعه اعتقاد بر پيروي از سنت رسول اكرم (ص) دارند. و اختلاف بين مسلمين ناشي از اخذ حديث‌هاي نبوي از راه‌هاي متفاوت است. با توجه به اينكه از احاديث نبوي، بعنوان توضيحي بر قرآن كريم استفاده مي‌شود لذا انشعاب در احاديث رسيده، موجب تفاوت تفسير قرآن و سنت نبوي مي‌شود. تمام مسلميني كه  در كل هفتاد و سه گروه شده‌اند، هر كدام برداشت خود را پيروي مي‌كنند و آن را صحيح مي‌دانند. حال سؤال در اينجاست كه كداميك سنت حقيقي را پيروي مي‌كنند؟ و كداميك رستگار خواهند شد؟ بعبارت ديگر بايد سنت را از چه كسي ياد گرفت از اهل بيت يا از اصحاب؟ و بديهي است كه جواب سؤال خود را بايد از دستورات پيامبر اسلام اخذ كنيم نه به نظرات خود عمل كنيم.

علاوه بر حديث قبلي در صحيح مسلم، حديث صحيح ذيل جوابي بر سؤال فوق مي‌باشد :

پيامبر خدا (ص) فرمود : “من بين شما دو نشانه و وديعه با ارزش و قيمتي باقي مي‌گذارم كه هرگاه به آندو چنگ بزنيد، بعد از من گمراه نخواهيد شد. آنها كتاب الله و ذريه من يعني اهل بيتم هستند. خداوند متعال به من خبر داده كه اين دو از هم جدا نمي‌گردند تا اينكه در حوض (بهشت) بر من وارد شوند.”

“اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي : كتاب الله و عترتي اهل بيتي و ان اللطيف الخبير نبّاني انهما لن تفترقا حتي يردا عليَّ الحوض”

منابع اهل سنت :

صحيح‌ ترمذي، ج 5، ص 663-662، 328 به نقل از بيش از 30 نفر از اصحاب

مستدرك حاكم، فصل “فضيلت اصحاب”، ج 3، ص 109، 110، 148، 533، حاكم نوشتة كه اين حديث صحيح ميباشد بر اساس نظر شيخين (بخاري و مسلم)

سنن، ج 2، ص 432

مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 14، 17، 26، 59، ج 4، ص 366، 372-370

فضايل صحابه، احمد بن حنبل، ج 2، ص 585، حديث 990

خصايص نسايي، ص 21، 30

صواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، فصل 11، بخش 1، ص 230

كبير طبراني، ج 3، ص 63-62، 137

كنزالعمال، متقي هندي، فصل اعتصام به حبل اه ج 1، ص 44

تفسير ابن كثير، ج 4، ص 113، زير تفسير آيه 42:23

طبقات الكبري، ابن سعد، ج 2، ص 194، چاپ لبنان

الجميع الصغير، سيوطي، ج 1، ص 353 و نيز در جلد 2

مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 163

فاتح الكبير، بنهاني، ج 1، ص 451.

جامع الاصول، ابن اثير، ج 1، ص 187

تاريخ ابن عساكر، ج 5، ص 436

درالمنثور، حافظ سيوطي، ج 2، ص 60

ينابيع المودة، قندوزي حنفي، ص 38، 183

و بسياري ديگر

بر هر مسلماني واجب است كه از سنت و دستورات حضرت رسول اكرم (ص) پيروي كند و حديث فوق نيز نشان مي‌دهد كه سنت پيامبر را بايد از طريق اهل بيت آموخت و سنت بدون اهل بيت نمي‌تواند سنت صحيح بوده و به رستگاري برسد. و تأكيد پيامبر بر محبت اهل بيت براي حفظ سنت صحيح بوده و اين امر اساس تفكر مذهب شيعه (مذهب اهل بيت) را تشكيل مي‌دهد.

حال نظري بر حديث ذيل بكنيم :

ام سلمه روايت كرد :

پيامبر اكرم (ص) فرمود : “علي با قرآن است و قرآن با علي است، آنها از هم جدانمي‌شوند تا اينكه در حوض بر من وارد شوند”

منابع اهل سنت :

مستدرك حاكم، ج 3، ص 124

صواعق المحرقه، ابن حجر، فصل 9، بخش 2، ص 191، 194

تاريخ الخلفا، جلال الدين سيوطي، ص 173

 

هرگاه حتي اگر حديث “قرآن و سنت” را نيز قبول كنيم از جمع دو حديث فوق برمي‌آيد كه كسي كه سنت پيامبر را عمل مي‌كند علي است زيرا تنها اوست كه پيامبر اكرم (ص) در كنار قرآن قرار داده است. جالب اينكه، حاكم احاديث ديگري نيز بر ضرورت پيروي از اهل بيت در كتاب خود آورده است. مانند حديث ذيل كه توسط بسياري ديگر از علماء اهل سنت ذكر شده و به حديث سفينه مشهور است.

پيامبر اكرم (ص) فرمود :

“بدانيد، مثل اهل بيت من مانند كشتي نوح است. هر كس كه سوار بر آن شود نجات يابد و هر كس از آن تخلف كند (روي گرداند) هلاك شود.”

“مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح من كبها نجي و من تخلف عنها هلك”

منابع اهل سنت :

المستدرك حاكم، ج 2، ص 343، ج 3، ص 151-150 در روايت ابوذر، حاكم ذكر مي‌كند كه اين حديث صحيح مي‌باشد

فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 2، ص 786

تفسير كبير، فخر رازي، زير تفسير آيه 42:23، قسمت 27، ص 167

صواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، فصل 11 بخش 1، ص 234 تحت تفسير 8:23 و نيز بخش 2، ص 282

تاريخ خلفا و جامع الصغير، سيوطي

الكبير، طبراني، ج 3، ص 37 و 38

الصغير، طيراني، ج 2، ص 22

و چند كتاب ديگر

 

حديث فوق دلالت دارد بر اين حقيقت كه آنها كه اهل بيت را قبول كنند و از آنها پيروي كنند نجات خواهند يافت.

در حديث ذيل مي‌خوانيم :

حضرت رسول اكرم (ص) در مورد اهل بيت فرمود :

“جلوتر از اهل بيت نباشيد كه هلاك خواهيد شد و از آنها تخلف نكنيد كه هلاك مي‌شويد. و سعي نكنيد به آنها چيزي ياد بدهيد چرا كه آنها عالمتر از شما هستند”

منابع اهل سنت :

درالمنثور، سيوطي، ج 2، ص 60

صواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، فصل 11، بخش 1، ص 230 و بخش 2، ص 342

ينابع الموده، قندوزي حنفي، ص 41 و 335

مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 163

سيره الحلبيه، نورالدين حلبي، ج 3، ص 273

و چندين كتاب ديگر


 

[1] - روايت خم يا (غدير خم) بعداً مفصلاً خواهد آمد.

[2] - صحاح سته كه مورد قبول اهل سنت مي‌باشند عبارتند از :

صحيح مسلم: از ابوالحسين مسلم بن حجاج نيشابوري (متوفاي سال 261 هـ .ق)

صحيح بخاري: از ابوعبدالله محمدبن اسماعيل‌بن ابراهيم بن مغير مشهور به بخاري (متوفاي 256 هـ)،

مسند احمد: از ابوعبدالله احمدبن محمدبن حنبل شيباني (متوفاي 241 هـ)

صحيح ترمذي: از ابوعيسي محمدبن سوره مشهور به ترمذي (متوفاي 278 هـ)

سنن ابن ماجه : از ابوعبدالله محمدبن يزيد بن عبدالله بن ماجه قزويني (متوفاي 273 هـ)

سنن ابن داود: از ابوداود سليمان بن الشعر سجستاني (متوفاي 257 هـ)

 

آيا تاكنون از خود پرسيده‌ايم كه چرا حضرت رسول اكرم (ص) چنين تأكيدي بر اهل بيت خود دارد؟ آيا فقط براي اين است كه آنها اعضاي خانواده‌اش هستند يا اينكه براي آن است كه آنها (اهل بيت) حامل تعليمات صحيح (سنت) هستند و آنها عالمترين افراد در بين اصحاب پيامبر هستند؟

مَثَل اهل بيت من مانند دروازه حطّه در بني اسرائيل است كه هر كس وارد آن شود بخشيده شود.”

منابع اهل سنت :

مجمع الزوائد، هيثمي، (168/9) ج 9، ص 168

الاوسط، طبراني، روايت 18

صواعق المحرقه ابن حجر هيثمي، ف 11، ص 334/230

 

در مورد اهميت “قرآن و اهل بيت”، روايت‌هاي مختلفي توسط بيش از سي نفر از اصحاب به طرق مختلف نقل گرديده است. حضرت پيامبر اكرم(ص) بارها و بارها اين سخنان را در مواقع مختلف تكرار كرده است كه نشانگر لزوم پيروي و اطاعت از اهل بيت است. ايشان در حين حجة‌الوداع، در روز عرفات، در روز غدير خم[1]، در برگشت از طائف و در مدينه (بر منبر) و در بستر مرگ زماني كه اطاق پر از مريدانش بود، اعلام نموده است كه:

«آگاه باشيد! من بزودي از پيش شما خواهم رفت و همچنانچه تاكنون به شما گفته‌ام، دوباره به شما مي‌گويم كه من دو چيز با ارزش پيش شما مي‌گذارم، كتاب الله و اهل بيتم.» سپس دست علي را بلند كرد و گفت: «آگاه باشيد! اين علي با قرآن است و قرآن با اوست. اين دو هرگز از هم جدا نمي‌شوند مگر در حوض كوثر پيش من آيند.»

منابع اهل سنت :

الصواعق المحرقه، ابن حجر، فصل 9، بخش 2

 

ابن حجر هيثمي مي‌نويسد :

“حديث پيوستگي (ثقلين) از طريق منابع بسياري و بيش از بيست تن از اصحاب ذكر شده است.”

او سپس مي‌نويسد :

“شكي كه شايد بوجود آيد، اين است كه در صورتيكه حديث از طريق منابع مختلفي ذكر شده، بعضي مي‌گويند سخنان در حين حجة الوداع گفته شده است، بعضي مي‌گويند سخنان در مدينه و وقتي كه او در بستر مرگ بود گفته شده، حتي بعضي مي‌گويند او سخنان را در غدير خم، يا در حديثي ديگر در برگشت از طائف بيان داشته است. اما تناقضي در اين مورد وجود ندارد چرا كه در هر حال آن بر اهميت و عظمت قرآن و اهل بيت دلالت مي‌كند و با توجه به تأكيد پيامبر بر اين نكته احتمالاً پيامبر اكرم آن را در تمام مواقع فوق تكرار كرده است و بعضي در موقعي و بعضي در موقع ديگر شنيده باشند.”

منابع اهل سنت :

الصواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، فصل 11، بخش 1، ص 230

 

با توجه به احاديث فوق، قرآن كريم و اهل بيت پيامبر اكرم (ص) دو چيز مهم و باارزش هستند كه حضرت رسول الله (ص) براي مسلمين وديعه گذاشته است و اظهار داشته كه با تمسك به آن دو گمراه نشده و در راه راست بوده و به بهشت خواهند رسيد. طبق احاديث فوق، حضرت رسول اكرم محمد (ص) تعيين نموده كه كدام “سنت” صحيح است و “سنت” حقيقي بدست چه كساني مشخض مي‌شود. و با اين احاديث حضرت رسول اكرم (ص) وضع مسلمانان را بعد از خود مشخص نموده و آنها را از سرگرداني و گمراهي رهانيده است.

بعبارتي ديگر كلمه “سنت” به تنهائي جوابي مشخص براي تعيين سنت واقعي نيست چرا كه هر گروهي به برداشتهاي خود از سنت عمل خواهند نمود و رويه‌هاي مختلفي بوجود خواهد آمد در حاليكه دستور العمل رسول خدا حضرت محمد مصطفي (ص) به وضوح راهي كه مسلمين بايد سنت حقيقي را دريافت نمايند تعيين و ملزم مي‌نمايد. راهي كه از طريق اهل بيت مي‌باشد كسانيكه معصوم (دور از گناه)، درستكار و مورد تاييد پيامبر اكرم(ص) و خداوند متعال در قرآن كريم مي‌باشند (“جز اين نيست كه خدا خواهد كه از شما اهل بيت گناه و پليدي را دور كند و شما را آنطور كه خود مي داند پاك و مطهر كند”).[2]

با توجه به تأكيد و دستور پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) بر پيروي از اهل بيت كه همان دستور الهي است، حال به آيات و احاديث مربوطه توجه كنيم تا بتوانيم دستورات الهي را آنگونه كه هست عمل نمائيم. چرا كه خداوند متعال مي‌فرمايد :

“در ميان شما رسولي از خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما تلاوت كند و پاكتان سازد و كتاب و حكمت و آنچه را نمي دانستيد تعليمتان دهد.

در ميان شما رسولي از خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما تلاوت كند و پاكتان سازد و كتاب و حكمت و آنچه را نمي‌دانستيد تعليمتان دهد.”

سوره بقره، آيه 151

------------------------------------------

[1] - در مورد غدير خم و دستور حضرت پيامبر اكرم (ص) در آن روز بعداً بطور مفصل بحث خواهد شد.

[2] - در مورد اين آيه (آيه تطهير) در قرآن كريم بعداً بحث خواهد شد.

 

   
 
 

Islamic beliefs : Shia beliefs with sunni references

You will find beliefs of shia at sunni scholars' books; understand what are you following!  Answers  to your Questions about: What is Sunnah of Holy Prophet Muhammad (PBUH&HF), What is order of the Prophet, Who are Ahl Albayt, ayah Tathir,  Why should  follow Imam Ali

What has been happen to Hazrat Fatima (SA), Attacking Abubakr and Umar to house of Ali and Fatimah

How we benefit from existence of Imam of age Hazrat Imam Mahdi (AS) and more



+ نوشته شده در  89/06/02ساعت   توسط علی  |